فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى

55

سلوك الملوك ( فارسى )

آن تاريخ واقعهء جنگ بابر روى نمود ، و فقير آن غزل را نوشته به خدمت حضرت عبيد اللّه خان روان گردانيدم . و چون آن غزل از غرائب واقعات غيبيه است در اين مقام درج كنيم . غزل كه در واقعه منظوم گشته : بيا مطرب سرودى گو كه تا دستى برافشانم * كه از فتح بخارا مىرسد اخبار سلطانم وصال شاه شيبانى ميسر مىشود ديگر * كه باز آمد جوان بر مسند خانى دگر خانم چه شبها در فراقت روز كردم كو شب و صلى * كه كام عيش بخشد از نصيب خويش دورانم چه سرودى مىنهد ديگر به گلزار بخارا رو * چه گنجى مىرسد ديگر بدين ويرانه ايوانم زبان حال ارباب بخارا اى امين اين است * به حمد اللّه كه باز آمد عبيد اللّه سلطانم چون حضرت عبيد اللّه خان از نهر سيحون گذشته به ارقوق معاودت فرمودند ، و عزم توجه به جانب بخارا جزم ساختند ، و اعيان امراى خويش را جمع فرموده با ايشان فرمودند كه اقامت در مقام ذلت و خوارى دلالت بر كمال عجز و بىاعتبارى مىكند ، و حياتى كه در خوارى گذرد مرگ را بر آن ترجيح است . و حالا به واسطهء حوادث دوران ، ملك و اسباب و اموال بتمامى از دست اوزبك بيرون رفته ، و اگر بدين نسق روزگارى مىگذرد ، معلوم نيست كه حيات يكى از ما باقى مىمانده باشد . به هر حال تا قوتى در جان و قدرتى در ابدان هست ، به عزم مقاتلهء اين اعداء دين و دولت كه بر مملكت و اموال ما مستولى شده‌اند حملهء مردانه كنيم ، و خود را در ميان مردم عالم بغيرت و مردى افسانه كنيم . و من عزم جزم كرده‌ام كه متوجه طرف بخارا گردم ، ويكران عزم را در ميدان رزم بتازم ، و بعد قضاء اللّه بنياد اين قوم بىبنياد براندازم . هر كه در اين امر با من موافقت مىنمايد ، و عازم مرافقت مىگردد ، بايد كه دل بر هلاك نهد ، بعد از آن روى